تبليغاتX
زهرآب
این وبلاگ محملی برای رفع تشنگی من از ادبیات معاصر است
در سوگ تيرداد و ادامه با شعر تيرداد 

تيرداد نصري رف...

نه نرفته است كه نرفته بود

كه همين حوالي بود

 توي همين دنيائي كه خودش ساخته بود كه ساخته بوديمش

 كه مرگ ندارد 

كه لندن دارد

كه لندنش مرگ ندارد

(كه مرگ در لندن بر لندن!!!)دارد

كه لندنش تيرداد ندارد

 كه لندنش تيرداد دارد

كه شعر داردكه شعرهايش تيرداد دارد

كه شعرهاي تيرداد دارد

كه تيرداد در شعرهايش ادامه دارد ...

..................................................................

بدنی پر از جراحت پنهان و آشکار...

دهانی خونين

            که يک بار به تبسمی فرخنده

دسته گلی پيشکش آزادی هديه کرد...

چشمانی باز _با نگاهی ثابت...

اين منم افتاده در کوچه پس کوچه های < فورست گيت >لندن؟

من اما در ميهنم هستم همچنان که

پرسه می زدم و _ پرسه می زنم هنوز

                              خيابان های پر از نارنج شهسوار را

همچنان که

نفتکش ها را نگاه می کردم و _ نگاه می کنم هنوز در بندر آبادان

همچنان که

در فوزيه تهران٫با دوستان٫کشته شدگان انقلاب را می شمرديم

 و _ می شمرم

همچنان که شاعر بودم و _ شاعری هنوز بدون کتابم

همچنان که

دختر و پسرم به زندان شيراز افتادند و _ در زندانند در تبريز

همچنان که

همسرم خودکشی کرد در مشهد و  _ خودکشی می کند در کرمان.

مادرم?.....در زاهدان از غصه دق کرد

و پدرم?

دستفروشی روشنفکر که از پنجره انبار کتابهاش در اصفهان

به جهانی می نگريست تهی از شقاوت.

در کوچه پسکوچه های مه گرفته < فورست گیت  > لندن٫ شاعر!

جسد پناهنده ای روی زمين است  _  پليس ها دور تا دورش جمعند

                             (تيرداد نصري)

|+| نوشته شده توسط مجید قبادیان سوادکوهی در چهارشنبه نهم آبان 1386 | موضوع: شعر دیگران
بالا