زهرآب |
این وبلاگ محملی برای رفع تشنگی من از ادبیات معاصر است
|
|
درباره وبلاگ
![]() زهرآب (zoharab)به معنای (آب مقدس) وجه تسمیه ی(زیراب)از شهرهای شهرستان سوادکوه مازندران می باشد.
منوی اصلی
آرشیو مطالب
آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: ترجمه قالب
Powered By BLOGFA.COM |
شعر
گوش شيطان كر كر شده ام اين گوش ها ديگر به كارم نمي آيد يكي اين ها را برساند به تابلوي ونگوگ خيلي دور نيست اين نقش من بارهاو بارها خودم را بازي كرده ام اين روزها خيلي از خودم ميگويم آخر مي ترسم گرد فراموشي بنشيند روي شانه هايم اين بار يادم باشد توي سايه پوست بياندازم |+| نوشته شده توسط مجید قبادیان سوادکوهی در سه شنبه ششم شهریور 1386 | موضوع: شعر شعر
رازهاي هيچ شهري از نگاه درختانش پنهان نيست گلوها و گلوله ها لبهاي فشرده روي لب اين همه راز از ريشه تا پنجه ي برگ ها درگفتگوئي مداومند در من رازهائيست شبهاي بيشمار،در كنار كنارشان تا صبح هي خواب و هي بيدار بوده ام حالا كه خوب فكر مي كنم آن لحظه ها و لذتش شفاف تر ازتمام لحظه ها در من نشسته است بيهوده هي ميان درختان قدم نزن اين پرسه ها به هيچ جا راهي نمي برد اينجا درخت ها قفل دهانشان قرص و محكم است |+| نوشته شده توسط مجید قبادیان سوادکوهی در شنبه بیست و سوم تیر 1386 | موضوع: شعر شعر
نيمي انسان/ نيمي خدا نيمي درد/ نيمي لذت روح آدمي از دل روزنامه ي صبح شيهه مي كشد نيمي انسان/ نيمي شيطان نيمي اندوه/ نيمي خرسندي خدا در اتوبوس ميدان آزادي به خواب رفته است نيمي شيطان / نيمي خدا نيمي مهر / نيمي نفرت شيطان در سماعي خلسه گون آدم را به سجده نشسته است. |+| نوشته شده توسط مجید قبادیان سوادکوهی در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 | موضوع: شعر شعر
برادرم كه مرد تيتر هيچ روزنامه اي نشد وقتي هنوز نمرده بود توي پارك روي نيمكت مي نشست از بلوغ تو ترانه مي نوشت ترانه هاش ولي كمي زنانه بود هميشه زن حرف اول تمام روزنا مه هاست هميشه زن حرف اول ترانه هاست هميشه زن… ولي برادرم كه زن نبود برادرم كه مرد تيتر هيچ روزنامه اي نشد هيچكس ترانه اي براي رفتنش نخواند برادرم كه مرد انگار سالهاست مرده است |+| نوشته شده توسط مجید قبادیان سوادکوهی در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 | موضوع: شعر شعر
توضیحی در مورد این پست: الف-دراین پست تعدادی شعر از۸۰ به این سو را گذاشته ام و قصدم این بود که دوستان جدید با کارنامه ئ شعریم تا حدودی آشنا شوند.در پست قبلی نیز تعدادی شعر از ابتدای کارنامه شعریم ۷۴ تا ۸۰ را گذاشته بودم که دوستان علا قه مند میتوانند با مراجعه به آرشیواز کم و کیف آن آگاه شوند.با این توضیح که تنظیم وبلاگ بنا به درخواست دوستان تغییر کرد تادر پایان هر شعر جائی برای نظرات دوستان باشد ب-از ۱۱-۱به ترتیب از۸۰ به این سواست. ۱ این روز ها یا سر کاری یا سر کار میگذاری که آبی بریزی بر آتش سیاوش هم این آتش دامنش گرفت و ول نکرد که بیاید تاوانش بدهد ساده ای اگر خیال کنی این آتش خاموش میشود خاکستر بشود هم با باد ملایمی بالا میاید و میشود انگشت نما انگشت گزیدنت بی ربط بی ربط است وقتی تابلوی ممنوع را ترمز بریدی همه ناف ها را با دروغ بگو که دوستش داری وخلاص. |+| نوشته شده توسط مجید قبادیان سوادکوهی در پنجشنبه پنجم بهمن 1385 | موضوع: شعر شعر
۲ جمعه وول میخورد توی تهران و من کنارش عرق می ریزم توی کاسه چشمهام پر خون زندانی را به نظاره نشسته که دارد سر از تخم بیرون که مثل قارچ از کف دستهام(مو داشت بکن مال تو) می زند بیرون این پیک آخر به سلامتی جناب زندان بان که بند تنبان به دست آمد وحالا قارچ از کف دستهاش میزند بیرون بیرون جمعه دارد وول می خورد و من کنارش دنبال یک لقمه نان حلال یا حرامش چه اهمیت دارد وقتی قارچ از کف دست ها می زند بیرون زندان می شود توی زندانی که نا خواسته خانه مان شد تنیده دورمان چنبر زده مترصد فرصتی است که اگر نوشم نئی نیشم- چرائی توی هیچ متنی بی پاسخ نمی ماند زندان را برای همین روزها آفریده اند. |+| نوشته شده توسط مجید قبادیان سوادکوهی در پنجشنبه پنجم بهمن 1385 | موضوع: شعر شعر
توضیحی در مورد این پست: الف-دراین پست تعدادی شعر از۸۰ به این سو را گذاشته ام و قصدم این بود که دوستان جدید با کارنامه ئ شعریم تا حدودی آشنا شوند.در پست قبلی نیز تعدادی شعر از ابتدای کارنامه شعریم ۷۴ تا ۸۰ را گذاشته بودم که دوستان علا قه مند میتوانند با مراجعه به آرشیواز کم و کیف آن آگاه شوند. ب-از پایین به بالا به ترتیب از۸۰ به این سواست. 11 می نوشمت بار اول در گرگ و میش صدای پاهات که در باد می پیچد گرگی می شوم در پوست میشی که سیرت شوم -اشتباه نکن من طبق دستور پزشک خنده ام نمی گیرد- شب بود باد لای موهات راهش را گم کرده بود بی پلک بر هم زدنی نوشیدمت شراب نبودی مست توی موهایت رقصیدم یک بار دیگر هم نوشیده بودمت این بار باد نبود برف قبلن همه جا را سفید کرده بود. 10 راوی پشت سر هم می بندد به ناف ما این ها را تازگی ها فهمیدم وقتی نفس نفس می زد سطر بعدی اعلام تنفس می کنم .................................... نفس راوی هنوز جا نیامد یک سطر دیگر .................................... حالا بهتر شد نفستان که چاق شد سطرهای بعدی را یک نفس بخوانید پول نفت توی سفره های مردم نان نمی شود دندان مصنوعی ام درد می شود از این مشت اول و آخرش باز بود راوی چند سطر سپید می گذارد خودتان سیاه کنید ......................................... ......................................... .......................................... ......................................... . 9 صدا از من عبور می کند در تو مرور می کند او را او رام نمی شود حرام می شود حرام می کنم شاهدمان را -صدائی که گم شده بود توی شب پشت دیوار- امروز از من عبور کرده بود او رام نمی شود دستی از خود کارم آویزان از گذشته حرف می زند -هوای فصل بعد صدایش در آمده از دیوار پشتی- صدا دل زمان را زده بیرون یکی صدا را خود کشی کند. 8 من جاده ای پر پیچ بودم از من گذشتی گیج بودم اما من آیا جاده بودم؟ یا آه سردی از نفس افتاده بودم توی چشم های تو گم شدم؟ این متن توی چشم های تو گم شد چشم های تو گم شد من گم شدم که پیدا شوم نشد که بیائی و آمدنی در کار نیست که رفتنی باشد دور چون با عاشقان افتد افتاد روی دنده لج به هیچ صراطی هم مستقیم نمی شود اقتدا کرد نازائی زمین به نام تو رقم خورده که خورده شود شود که بیائی و؛ فاصله از میان برود غم فراق تو از؛خاطر زمان برود شود که تو را صدا کنم آقا به چشمهای تو اقتدا کنم آقا اگر چه با زبان دلم آشنا هستی تو ابتدای دلم تو انتها هستی نمی شود از نمی شود نشود دهان ما پر شد اینکه تاز گی ندارد شب های جمعه را جمعه را و همه ئ روزهای هفته را به نام تو سند می زنم که جیب ها پر شود نمی شود از نمی شود نشود دهان ما پر شد قورت می دهی این جنین که نه ماه و نه روز و نه شکم باد کرده روی دستت دستم هنوز به هوای تو هستم به بوی تو«اگر مستم اگر هشیار/اگر خوابم اگر بیدار/به هر حالت که هستم/با تو هستم ».7 می ریزم توی خودم که نریزی از روی غریزه این متن می پرد پرنده می شوی پرنده نمی مانی مانی! نقاش خاطرات این قوم نمی مانی نمی توانی نقاش آش شلم شوربائی شده باشی که این پیامبر بیخ گوش ما تلاوت کرده بود ایران ,ایران,ایران؛رگبار... رگبار می بارد چشم هائی که توی دست دست هائی که روی سنگ سنگ هائی که بوی ننگ ننگ هائی که حک شده روی پیشانی -جای مهر- انگشت هم می توانی آنی سند می شود به نامت به نام نامی علی عدالت به نام پارسال رقم خورده شده بود عدالت پارسال رقم خورده شده بود عدالت رقم خورده شده بود عدالت خورده شده بود عدالت شده بود عدالت بود؟بودی نبود که ربوده شده بود رم میکنی و توی دلم قند آب مفت بنزین مفت نفت مفت سنگ مفت گنجشک مفت شیره -به سرت نمال حیف یه بست دیگه میشه ازش گرفت- میریزم توی توی خودم که نریزی... مانی! ماندن نمی توانی سوار این مردم پیاده نمی شود. 6 مگس ها مثل مگس می چسبند به تو شیرین نیستی فرهاد باشم یا نباشم چه فرقی میکند با این اخلاق مگسی هیچکس دور و بر بروروی سرخ و... /سفید بخوان تو/ می اندازد برون این مگس ها بد جوری دور و بر /بخوان پشت سر/ تو صفحه نمی گذارم که نایاب آب توی زندان و بی نمک؟ هه! جیره بندی مگس توی انفرادی فردای قیامت باید جواب... -نم پس نمی دهم- طرح این انفرادی را خودم ریخته ام پای مگس ها. 5 من چشمهای روشن ماه را رامم حالا تو هی بگو خام نیستم حتی اگر آخر این راه ترکستان باشد لااقل تا آخر این شعر با تو همراهم حالا هم همپای ماه -پا به ماهم- تولدت مبارک پسرم چیزی که نباید به سرم میزند رو بیاندازم اندازه اش را توبهتر می دانی توکه هیچ وقت... وقت قبلی گرفته بودم که تمام نمی شود این راه تا چشم های روشن ماه. 4 من را از کنار خدا بر می دارم که بفهمی منصور نیستم نیستم. عارف! مراد بی مرید؟ بی خیال! بدم به دمی که آرامم خامی توی آئینه هم نمی بینی پیر نظر کرده به کی؟ چی؟! توی خشت اول چون نهد دیوار کج را می شود راست دید راست می کنم اهدنالصراط المستقیم به هدف میرسی ته خط. 3 توی مترو ایستاده افغانستان توی چشم هائی که لابد مضطرب خیال می کنم خیابان چندم؟ چندش آور است! -چندشم می شود- توی چشم هائی که افغانستان را به تماشا آرام می خوابم هی طالبان کجائی که ملا عمر به رخ ما... ما خودمان... به جان شما این خواب سرزده وارد شد وگرنه من که توی چشمهائی کشیده خوردم نوش جانم ما که به سیلی هم صورتمان سرخ نمی شود خودت را بزنی به بیخیالی هی ملا عمر کجائی که ... سپید بخوان . 2 جمعه وول میخورد توی تهران و من کنارش عرق می ریزم توی کاسه چشمهام پر خون زندانی را به نظاره نشسته که دارد سر از تخم بیرون که مثل قارچ از کف دستهام(مو داشت بکن مال تو) می زند بیرون این پیک آخر به سلامتی جناب زندان بان که بند تنبان به دست آمد وحالا قارچ از کف دستهاش میزند بیرون بیرون جمعه دارد وول می خورد و من کنارش دنبال یک لقمه نان حلال یا حرامش چه اهمیت دارد وقتی قارچ از کف دست ها می زند بیرون زندان می شود توی زندانی که نا خواسته خانه مان شد تنیده دورمان چنبر زده مترصد فرصتی است که اگر نوشم نئی نیشم- چرائی توی هیچ متنی بی پاسخ نمی ماند زندان را برای همین روزها آفریده اند. 1 این روز ها یا سر کاری یا سر کار میگذاری که آبی بریزی بر آتش سیاوش هم این آتش دامنش گرفت و ول نکرد که بیاید تاوانش بدهد ساده ای اگر خیال کنی این آتش خاموش میشود خاکستر بشود هم با باد ملایمی بالا میاید و میشود انگشت نما انگشت گزیدنت بی ربط بی ربط است وقتی تابلوی ممنوع را ترمز بریدی همه ناف ها را با دروغ بگو که دوستش داری وخلاص. |+| نوشته شده توسط مجید قبادیان سوادکوهی در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385 | موضوع: شعر شعر
توضیحی در مورد این پست:
الف-در این پست ۱۰ شعر از ابتدای کارنامه شعریم از۷۴تا سال ۸۰ را گذاشته ام و قصدم این بود دوستان جدید با کارنامه ی شعریم تا حدودی آشنا شوند در پست بعدی نیز قصد دارم تعدادی شعر از ۸۰ به بعد قرار دهم.تا چه پیش آید و چه در نظر افتد ب-از پایین به بالا به ترتیب از ۷۴ به اینسوست 10 پشت گوشم پر حرف هائيست كه اگر بنويسم مثنوي مي شود هفتاد سال آزگار عرق ريختي حاصلش اين شد كه من ؛ زانو بغل گرفته ام تو را كه ديگر زانوانت راست نمي شود كه نمازت را نشسته اي اين پسر هيچ گلي به سر خودش هم نمي تواند بزند خودش را به بي خيالي اين پسر عصاي دست تو هم نمي شود بي آنكه بخواهد نه هيچ بوئي دارد نه خاصيت قرن بيست و يك شايد همين باشد كه حرف بياندازي پشت گوش پايش بيافتد هوش از سر همه ببري در كوزه بگذاري آبش را بخوري . 9 اين متن بد جوري روي دست خودش باد كرده است مثل تو كه شكم چندمت چندش آور است _ اين كه شوهر ندارم يا...؟ هيچ كس نمي داند اينكه توي اين متن بوق ميزند مجيد قباديان است كه بدجوري روي دست خودش باد كرده است كه متن را از لايه هاي زيري بكشد بالا بالا دختري است كه روي سطح قدم مي زند تا انتهاي سطر بعد دوباره بر ميگردد به ابتدا دور مي زند خودش را و حالا به انتها ميرسد كه من نيستم تو هم نيستي اصلن اين متن انتها ندارد مثل: درد و دل هاي مهدي قرا خيلي متن بسته اي كه خيلي روياهاش به خودش تنه مي زند چه طبقه ي چهارم ارشاد باشد چه قهوه خانه ي سلطان چه اين روزها كه نمي دانم بي قراريش را پيش پيش كجا ريش گرو گذاشته گفتم كه اين متن تمام نمي شود مثل سيگار هاي احسان كه تمامي ندارد حلقه هم مي شود كه بگردد دور دنيا را شرمنده از اينكه اين متن بد جوري روي دستش باد كرده است . 8 شاعر نبوده ام كه شعر هايم بوي دختران دم بخت بگيرد حفره هاي دلت پر شود كه دست هاي فيروزه اي از زير چرخ هاي ماشين بيايد مثل مجسمه ي ابو الهول بنشيند درست وسط شعر هايم كه دروغ از دنده هام بزند بيرون بزني بيرون بزني ... به زني كه توي اين سطر ها نشسته كاري نداشته باشيد بخدا او بي تقصير است دختري بود مثل همه ي دختر ها كه اتفاقي كه نبايد... حالا هم فرقي نمي كند ببريم زير سئوال يا روي سئوال بهر حال تو اولين نفر نيستي پيش از اين بارها و بارها بخودم تجاوز كرده ام قبل از اينكه هاشور شوم توي گودي سينه هايت قبل از اينكه از دنده هات بزنم بيرون... من؛ آخرين دروغ پدرم هستم شايد دروغ هاي ديگرش هيچ وقت فاش نشد . 7 روحي كوچك در تنم بزرگ گم مي شود يك چاي داغ لطفن؟! لبهام به داغ شبيه تر به كام بعدي تر ترانه مي سوزد ... داغ اتفاق مي افتد توي تنم گم؛ گم؟ گمب دختري در من خودش را مي زند به سيم آخر . 6 ماه _ كه پشت ابر پنهان نمي شود پيش چشمان شما شتر سواري آنهم دولٌا دولٌا با اين همه حرف توي آستين قلمبه شيره هم بمالي توي سر من :راي مي دهم تو : راي مي دهي او :دولٌا_ شتر سواري كه دولٌا دولٌا نمي شود با اينهمه الاغ ديگر دل و دماغ، هيسسسسسسسسس!!! روي سيم انبوه كلاغ زير سيم انبوه الاغ:تو گاو :من پلنگ هم كه ديگر گربه . 5 سر خط نقطه فراموش نشود نشود كه خيلي دست بالاست اصلن دست بالاي دست هست؟ مال من كه نيست نيست ميشوي نيستي كه ببيني نبودنت با بودنت هيچ فرقي نمي كند آخر تو كه مثل من نه سر پياز بودي نه ته پياز گيرم كه از تو يك پلاك و از من هيچ چه فرقي مي كند چند سال بالا و پائين؟ اصلن تو جاي من هويچ مي خورم؟! ديروز كه كوچه ي ما شد: گلستان ده غيبت زد؟ حالا دعا كن تقٌي به توقٌي بخورد كه دوباره سري توي سرها پيدا وگرنه حالا حالاها پيدا نمي شوي حالا نگو كه نشئه اي از سر خط رسيدي سر خط نه!!! گذشته سر خطي كه به ايت الكرسي ختم ميشد نه اينكه من نه! من هم دلم مي خواست: مثل تو كه توي هوا هوا _ زير پايم له شود نشد اين شد كه نقطه سر خط . 4 نه گمانم خدا هم بداند اين چراغ هاي قرمز روزي چند بار عاشق مي شوند وقتي چشمان تو سبز؟!... دوباره از روبرو تكرار خيابان يك طرفه وبازي يكنواخت چشمان تو سبز؟!... دهان باز مي كني: باران مي بارد؛ طعم دود طعم گس دوزخ پس باران بهشت نمي سازد وقتي چشمان تو سبز؟!... خودت را مي بلعي من در تو استحاله مي شود آب ميشوي خاك چشمان تو سبز؟!... 3 به تلنگري ناگزير بيدار مي شوم پشت خط تلفن كسي نيست كه من مي دانم كسي هست كه من نمي دانم دوباره نا گزير در خودم تكرار مي شوم: « الو مجيد صداي نحس تو كي خاموش مي شود؟» مي شود مي شود مي شود... در بازتاب صدا تاب مي خورم دوشادوش دختري كه دلش را حراج كرده بود: پانصد سكه يك پانصد سكه دو پانصد سكه ... 1358 سكه يك 1358 سكه دو 1358 سكه دلش را فروخت 1358 بار دور خودم مي چرخم تلو تلو مي خورم مخورم به ديوار بلند جيبهاي خاليم روبرو:ديوار پشت سر:آوار از خودم فرار ميكنم فرار _ در تو مرور مي شوم: اينجاست درست همين جا كه اول بار عاشق شدم يا گمان كردم كه... اينجاست درست همين جا كه براي نمي دانم چندمين بار عاشق شدم عاشق متر سكي كه سيگار مي كشيد و با كلاغان باغ اختلاط مي كرد: كوي دانشگاه _ كوچك ميشد چشمانم زندان قصر _ ياد قصر سيندرلا مي افتادم حالا كجاست؟ گمانم با خودش حال مي كند به صرف چ... و چماق گريز ناگزير: -من هم عاشق مترسكي بودم كه آدامس ميجويدو با كلاغان باغ اختلاط ميكرد_ مترسك توي باغ كه توي باغ نبود، دوباره ناگزير در خودم تكرار مي شوم: « الو مجيد صداي نحس تو كي خاموش مي شود؟» 2 گيسو پريشان ميكني بانو ! باد! گيسوان پريشانت را مويه ميكند تو _ گيسو به باد مي دهي من _ دل به گيسوانت لختي به من كه نه! به مجنوني كودكيهامان بيانديش حالا... كنار نامه هاي نيامده ات اتراق مي كنم برايم شعر مي خواني: از كودكي از عشق از گيسوان پريشانت شعر ناتمام _ مي ماند من هم... چقدر نيامدي بانو ! چقدر نيامدي؟! 1 نه! ترديد نكن تقدير تو را مي بلعد چونان دريا كه غريق را به پشت سرت نگاه كن: برهوتي كه مي بيني روزي دريا همآغوشش بودو طراوت نوشش حالا... شانه هايم را باور كن خورشيد كه سهل است آسمان را به دوش مي كشد.
|+| نوشته شده توسط مجید قبادیان سوادکوهی در پنجشنبه سی ام آذر 1385 | موضوع: شعر
1-
من پيامبر شده ام اين روزها راه به راه به من الهام ميشود اين كوچه؟/نه/اين خانه؟/ نه/اين اتاق؟... اين نت ها سرشان خورده به ديوار صدا از جاي ديگرشان در مي آيد: دو فا سسسسسسسسس صداي سكوت پيچيده در اتاق تنها به خاطر تو توبه كرده ام از هر چه كه نخورده بوده ام/مي خورم به نماز ظهر به خودم اقتدا ميكنم جفت اين پرنده ،پرنده نيست گول اين حرف ها را نخور دلتنگي و از اين حرف ها از آن حرف هاست اين كوچه را سند مي زنم شش دانگ به نام تو نگو راضي نشدي كه خط روايت عوض مي شود احاديث منصوب به من همه جعلي اند 2- سنگ پشت سنگ آجر پشت آجر من اما پشتم به هيچ تكيه گاهي حتي گاهي گرم نميشود كه هيچ عمود ولو مي شود روي پاهايم كه از پنجاه وپنج به اين طرف نمي دانند :زمين انتها ندارد كه انتها ابتدائي است،كه انتهايش به خودش بر مي گردد و من از برمي گردد،بر مي گردم سطر اول كه ديگر سنگ روي سنگ بند نيست بند روي بند مي شود من كه در بند است عروسكي ساده كه هر جور طناب هايش را مي گردد كه بگردد دورت مسلسل... كه سنگ پشت سنگ. |+| نوشته شده توسط مجید قبادیان سوادکوهی در یکشنبه دوازدهم آذر 1385 | موضوع: شعر
1-
من پيامبر شده ام اين روزها راه به راه به من الهام ميشود اين كوچه؟/نه/اين خانه؟/ نه/اين اتاق؟... اين نت ها سرشان خورده به ديوار صدا از جاي ديگرشان در مي آيد: دو فا سسسسسسسسس صداي سكوت پيچيده در اتاق تنها به خاطر تو توبه كرده ام از هر چه كه نخورده بوده ام/مي خورم به نماز ظهر به خودم اقتدا ميكنم جفت اين پرنده ،پرنده نيست گول اين حرف ها را نخور دلتنگي و از اين حرف ها از آن حرف هاست اين كوچه را سند مي زنم شش دانگ به نام تو نگو راضي نشدي كه خط روايت عوض مي شود احاديث منصوب به من همه جعلي اند 2- سنگ پشت سنگ آجر پشت آجر من اما پشتم به هيچ تكيه گاهي حتي گاهي گرم نميشود كه هيچ عمود ولو مي شود روي پاهايم كه از پنجاه وپنج به اين طرف نمي دانند :زمين انتها ندارد كه انتها ابتدائي است،كه انتهايش به خودش بر مي گردد و من از برمي گردد،بر مي گردم سطر اول كه ديگر سنگ روي سنگ بند نيست بند روي بند مي شود من كه در بند است عروسكي ساده كه هر جور طناب هايش را مي گردد كه بگردد دورت مسلسل... كه سنگ پشت سنگ. |+| نوشته شده توسط مجید قبادیان سوادکوهی در یکشنبه دوازدهم آذر 1385 | موضوع: شعر شعر
(ح) چه فرقي مي كند (ح) باشد يا (ه) وقتي هواي متن بوي باروت بوي كودكان بيروت بوي زيتون هاي سوخته بوي خون مي دهد (ز) زيبا عروس؛ با گيسواني از زيتون ريخته به پيشاني آغوشگشاده با شرم زخمي زخم كدام شمشير كدام نامحرمي؟ جنگاوران عرب شمشيرهاشان را پشت كدام اندروني جا نهاده اند!!؟ (ب) بمب هاي خوشه اي بمب هاي هدايت شونده بمب هاي نفوذ كننده - شاباش- |