زهرآب |
این وبلاگ محملی برای رفع تشنگی من از ادبیات معاصر است
|
|
درباره وبلاگ
![]() زهرآب (zoharab)به معنای (آب مقدس) وجه تسمیه ی(زیراب)از شهرهای شهرستان سوادکوه مازندران می باشد.
منوی اصلی
آرشیو مطالب
آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: ترجمه قالب
Powered By BLOGFA.COM |
نگاهي به شعر بيژن نجدي
نگاهي به شعر بيژن نجدي ‹‹ خواهران اين تابستان›› پل والري ميگويد:شعر هنر زبان است چرا كه زباني پنهاني و مرموز درون زبان عادي وجود دارد كه كشف آن نيازمند تلاشي هنرمندانه است. تامل در عبارت بالا چه دستاوردي خواهد داشت؟ خوب وقتي شعر هنر است پس نوعي تفكر كه شعر راالهام وشاعر را تنها واسطه اي براي انتقال اين الهام به بيرون ومخاطب اين الهام وشاعر را پيامبري مي داند كه شعر به وحي مي شود ،منتفي است چرا كه اين الهام در زباني صورت مي گيرد كه اولاً درون زبان عادي پنهان شده واز همه مهمتر ،كشف اين زبان تيازمند كنجكاوي آگاهانه و تلاشي هنرمندانه است؛چيزي كه كروچه(croce) نيز به آن معتقد بود:كه وجه مميزي زبان آنگونه كه گوته و ...مي پنداشتند تعبير يا بيان هنرمندانه نيست ؛بلكه نيروي بصيرت و بينش يا حدس هنرمند است.اين بينش يا بهتر بگوئيم هنر در مجموعهء خواهران اين تابستان به وفور يافت مي شود.البته با اين توضيح كه چون نجدي خود از نخستين كساني بود كه نوعي نگاه تازه به درون زبان عادي داشت،در شعرهاي اين مجموعه از لحاظ كيفيت گاه مخاطب با نا همواريهائي روبرو مي شود كه اين مشكل كاملاًطبيعي است.بخصوص كه متاسفانه نجدي فرصت نيافت تا در اين جستجوها درنگ كند،اين شايد عمده دليلي بود كه بسياري از شاعران هم دوره و گاه آدمهائي كه بعدتر به اين راه پيوستند،اكثر اين پيشنهادات را بنام خودشان مصادره كردندو به عنوان شاعران پيشرو خودشان را مطرح كردند؛كه در اين ميان برخي نشريات نيز بي تقصير نبوده اند.به عنوان مثال توجه شما را به مصاحبهء مهرداد فلاح بامهرنوش قربانعلي در ويژه نامه هنرو انديشه گيله وا بهار 82 جلب مي كنم كه در پاسخ پرسشي در مورد شاعران جريان ساز يا شاعراني كه حداقل در مقطعي پيشنهادتي داشته اند،مهرداد فلاح مي گويد:‹‹ به اين نام ها مي توانيم نامهاي ديگري را هم اضافه كنيم،مثل بيژن نجدي و...اين كه شاعري بيايد يكي دو شگرد تازه مثلاً در شعرش بسازد ،خيلي خوب است ولي شعر جريان ساز،تحولي در شعر يك دهه ايجاد مي كند چنين شعري،حتماً نگاهي عميق و فلسفي دارد.›› اما يك مخاطب منصف با تامل اندك در شعر اين شاعران مثلاًجريان ساز پي مي بردكه اين شاعران كاملاً تحت تاثير نجدي بخصوص دريافتن الگوهاي زباني درخور ومناسب براي بازسازي آن نگاه(نگاه جستجوگر)به قيدوبندهائي كه قبلاً نجدي گسسته بود حمله كردند . حال بد نيست به برخي پيشنهادات نجدي در مجموعه خواهران اين تابستان اشاره ايداشته باشيم: 1-گزينش كاركردهاي زباني از نوع ديگر:شعر مرگي چنان بلند ص37 در اين شعر مسائل بسيار جزئي ودر دسترس در حوزهء زبان مطرح شده است.اين كه مي گويند شعر امروز از زبان مردم تاثير پذيرفته ،يعني شاعر گزينشي از زيباترين وجوه و كاركردهاي زبان مردم و بعد از پالايش به كار مي گيرد ودر شعر خود مورد استفاده قرار مي دهد.اين شعر نجدي نيز همين گونه است .زيرا وي از ابتداي شعر زبان را وادار به گفتگو كرده،چنان كه مي خوانيم: مرگش چنان بلند بود / كه دستي به تدفين نمي رسيد براي ذهن هائي كه به پديده هاي مالوف عادت كرده اندپذيرش نحوي از اين دست غير قابل قبول به نظر مي رسد.اما همانگونه كه شاعران و مخاطبين حرفه اي امروز،ذهنيت خود را متوجه ويژه گي هاي نوين كرده اند،پس ديگران هم براي كسب لذت ازشعر اين دوره بايد رويكرد هاي نوين شعرامروز را بشناسند.وقتي نجدي مي گويد:مرگش چنان بلند بود/كه دستي به تدفين نمي رسيد......آيا بايد در پي اين باشيم كه اين گزاره رابه زبان عادي ترجمه كنيم،مسلماً اين روش سطحي ترين نوع برخورد با اين شعر است،زيرا نحو اين جمله با همين روند شكل گرفته و ما نمي توانيم اين شكل را از آن بگيريم مگر آنكه بخواهيم از محتواي آن نيز صرفنظر كنيم،كه اين به معناي نفي اينگونه شعرهاست. اساس اين شعر بر تقابل است . مرگ او :مرگش چنان بلند بود /كه دستي به تدفين نميرسيد/دستش چنان عزيز /كه پناهي/يا كه خلوتي براي عشق/ اما در ادامه شعر با دخالت كاراكترهاي ديگر اين تقابل بيشتر خود را نشان مي دهد:با دل /آن گونه دل /كه دردهاي مشترك ما بود/اين گونه نيست/ كه باد/ خوشه هاي گندم را /در پي اش خواباند/در محراب چراغ و تندرو دشنه/ديواري كشيده اند / در راستاي تاريكي /تا باران اين همه چشم/... تقابلي اعم از تضاد يا مراعات نظير – يكي از روايت هاي كلاسيك است،اما شاعران اين دوره روايت را به ضروريات تبديل كرده اند واين صرفاًبه اين معنا نيست كه تقابل هاي جديد آفريده اند يا آنكه كلاً از تقابل چشم پوشيده اند.بلكه منظور آن است كه روايتي جديد از اين تقابل را معرفي كرده اند.من و تو تقابلي بسيار در دسترس است؛ولي نجدي با تمهيداتي ،گفتگوئي جديد مي آفريند كه در حوزه اي غير از معناي اصلي خود به كار رفته اند كه در بند پاياني :تا باران اين همه چشم/باري نبيندو/ نخوا هي ديد /مرگي چنان بلند را كه دستم به تدفين نمي رسد/ به تعريفي جديد از او ،تو و من در تقابل با مرگ مي رسيم واين نكته نشان مي دهدكه در شعر امروز ،بار معنائي كلمات در ارتباط با كلمات ديگر قابل شناسائي است. نه به تنهائي. شعر اما عشق ص 16 اين شعر نيز ظا هري ساده دارد چنان كه تنها به نظر مي رسد يك جملهء بلند باشد ، اما علي رغم سادگي ظاهري ،ابعاد پيچيده اي دارد.ابتدا به نظر مي رسد كه بندهاي اين شعر بايد پشت سر هم نوشته شوند زيرا تغيير ويژه اي مشاهده نمي شود تا شاعر پاساژي ايجاد كند واز مرحله ئي به مرحله ديگر برود اما اين نكته تاكيد مي كند كه اين شعر سهل و ممتنع است.سهل و ممتنع بودن در شعر قديم معناي خاص خود را داشت و امروز نيز بايد معناي خود را در شعر امروز با معنائي شيوه خاص نشان مي دهد .اين شعر مثال خوبي از اين شيوه است .نوع مفصل بندي و انتخاب جاي مناسب آن يكي از مهمترين مختصات اين شيوه و اين شعر به حساب مي آيد و گرنه موضوع شعر ‹‹اما عشق›› به راحتي مي توانست هر كسي را فريب دهد ،كه از شعر به شعار برسد پس شاعر به جاي آنكه به وادي شعار بغلطد با انتخاب يك مفصل بندي مناسب به راوي شعر امكان مي دهد كه روايت را به ضد روايت تبدل كند.اين باعث مي شود كه او بتواند در حوزه نشانه شناسي جديدي ،شعار را به مرحله شعر ارتقا دهد،راوي مي گويد:نه برگ، نه باران/ هيچ چيز در باور هيچ كس نيست/وقتي كه مي دانم / چشمانش دارد مي افتد/ اين گزاره قبل از هر چيز يك هشدار است از جانب راوي به همه ،حتي لحن راوي نيز موسيقي مالوف را در حد اعتدال به كار مي گيرد اما اين روايت از كجا كاركرد قديم خود را بر زمين مي گذارد؟اين موضوع از بند دوم شروع مي شود ؛ چنان كه راوي به جاي سخن گفتن از همه ،از يك نفر سخن مي گويد و البته روي هشدار خود تاكيد دارد :پدرم/ يك شب رفت/ پدرم،پدرم، پدرم... / مي دانم / تا باور كني سال ها دير خواهد شد/من و خوا هرم ، ما هميشه خون چكيده ايم/ مي بينيم كه راوي بعد از ذكر همه عواقب احتمالي فرو افتادن ،متوجه يك نفر خاص مي شود و از او به گونه اي خاص سخن مي گويد.بند دوم ظاهراً چيزي جدا از بند اول به نظر مي آ يد و اين رويكرد طبق روش هاي شناخته شده براي ذهن هاي عادت كرده شايد پذيرفتني نباشد.اما در حوزهء شعر امروز بسيار ستودني است.زيرا در بند هاي بعدي نجدي به زيبائي توانسته اين پراكندگي ها ي ظاهري را جمع كند. 2-گرفتن وجه اطلاع رساني و بيان گري زبان:شعر شرم ديلمان ص 37 در پيراهني از باران/ ميهماني زنجيره ها را / بازي كردم/ نشسته كنار رديف گلدان ها/ كه خاكشان را باد برده است/ در اين رويكرد با تخريب معاني مطلوب و معلوم سعي در بوجود آوردن و ساختن جهاني چند وجهي متكثر مي شود كه با مشاركت خواننده ،زبان در هر مرحله توليد معاني جديد براي او كند ،اين زبان با شورش عليه نرم طبيعي زبان و اجراي جديد از نحو سعي در به چالش كشيدن زبان جا افتاده شعر تا آن روز داشت .اين رويكرد در شعر... منيژه ص19 و چند شعر ديگر نيز ديده مي شود كه نشان مي دهد اين حركت هاي زباني آگاهانه بوده است و تصادفي نيست. 3- اضمحلال فاعل شناسا يا راوي-شاعر‹‹اقتدار گرايانه نوشتن››: شعر خوشبختي ص 114 چقدر داشتن صابون/ آب و طناب رخت چرك / خوشبختي است(مادرم مي گفت ) /چقدر كر بودن / نشنيدن خبر از راديو/ ندانستن بهاي طلا/ گران شدن ناگهاني نفت.../خوشبختي است(من از ترس نمي گفتم) سابق بر اين در اين شيوه همه چيز توسط فاعل شناسا يا راوي- شاعر،نوشته مي شد وجز صداي او صداي ديگري به گوش مخاطب نمي رسيد ومخاطب را ناگزير به گردن نهادن به گفته ها و داده ها ي متن مي كرد ولي در اين جا و در اين شعر رو به اضمحلال مي رود ومتن شعر به عنوان دنياي آزاد ؛ به مثا به زندگي واقعي كه در آن همزمان همه چيز در كنار هم و با هم حاضر هستند؛خود امكان حضور و غياب كاراكتر هاي مختلفي را مي دهد. 4-نشان دادن و نشانه دادن:منيژه كجاست؟ ص 135 مادرم خيلي از تاريكي مي ترسيد / دختر عموي من از تيغ/ اسمش منيژه بود / يك روز تيغ را تا صورتش بردم/... از دير باز تا كنون شاعراني كه بدنبال مفهوم صرف بوده اند،در مقو له هاي زيبائي شناسي هيچ مثالي از آنها به ياد كسي نمانده،تنها هنگام نگارش تاريخ ادبيات يا بررسي تحليلي شعر يك دوره يا سده نام ويادي از آنها به ميان آمده.ولي شاعر اين مجموعه از انتقال صرف گذشته و در گويش حركت مي كندتا به جاي آنكه از موضوع بگويد از چيزي دربارهء موضوع يا چيزي كه موضوع را موضوع ميكند سخن به ميان آورد؛در اين صورت مخاطب موضوع را كشف مي كند.در اينجا نيز شاعر به جاي بيان مستقيم، موفقيت شعر را تضمين ميكند.چرا كه خواننده را به داوري خوانده است .تا به تعداد خواننده ها بتوان برداشت متفاوت از فضاهاي پيرامون خود داشت.كه از لحاظ ريخت شناسي وزبان شناسي همه اتفاقات گوئي با هم افتاده اند(سنكرونيك –synchronic)يعني مقدم ،موخر مي شود و حتي ممكن است حذف شود |+| نوشته شده توسط مجید قبادیان سوادکوهی در شنبه سیزدهم آبان 1385 | موضوع: مقالات |
|
|