زهرآب |
این وبلاگ محملی برای رفع تشنگی من از ادبیات معاصر است
|
|
درباره وبلاگ
![]() زهرآب (zoharab)به معنای (آب مقدس) وجه تسمیه ی(زیراب)از شهرهای شهرستان سوادکوه مازندران می باشد.
منوی اصلی
آرشیو مطالب
آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: ترجمه قالب
Powered By BLOGFA.COM |
شعر
توضیحی در مورد این پست: الف-دراین پست تعدادی شعر از۸۰ به این سو را گذاشته ام و قصدم این بود که دوستان جدید با کارنامه ئ شعریم تا حدودی آشنا شوند.در پست قبلی نیز تعدادی شعر از ابتدای کارنامه شعریم ۷۴ تا ۸۰ را گذاشته بودم که دوستان علا قه مند میتوانند با مراجعه به آرشیواز کم و کیف آن آگاه شوند. ب-از پایین به بالا به ترتیب از۸۰ به این سواست. 11 می نوشمت بار اول در گرگ و میش صدای پاهات که در باد می پیچد گرگی می شوم در پوست میشی که سیرت شوم -اشتباه نکن من طبق دستور پزشک خنده ام نمی گیرد- شب بود باد لای موهات راهش را گم کرده بود بی پلک بر هم زدنی نوشیدمت شراب نبودی مست توی موهایت رقصیدم یک بار دیگر هم نوشیده بودمت این بار باد نبود برف قبلن همه جا را سفید کرده بود. 10 راوی پشت سر هم می بندد به ناف ما این ها را تازگی ها فهمیدم وقتی نفس نفس می زد سطر بعدی اعلام تنفس می کنم .................................... نفس راوی هنوز جا نیامد یک سطر دیگر .................................... حالا بهتر شد نفستان که چاق شد سطرهای بعدی را یک نفس بخوانید پول نفت توی سفره های مردم نان نمی شود دندان مصنوعی ام درد می شود از این مشت اول و آخرش باز بود راوی چند سطر سپید می گذارد خودتان سیاه کنید ......................................... ......................................... .......................................... ......................................... . 9 صدا از من عبور می کند در تو مرور می کند او را او رام نمی شود حرام می شود حرام می کنم شاهدمان را -صدائی که گم شده بود توی شب پشت دیوار- امروز از من عبور کرده بود او رام نمی شود دستی از خود کارم آویزان از گذشته حرف می زند -هوای فصل بعد صدایش در آمده از دیوار پشتی- صدا دل زمان را زده بیرون یکی صدا را خود کشی کند. 8 من جاده ای پر پیچ بودم از من گذشتی گیج بودم اما من آیا جاده بودم؟ یا آه سردی از نفس افتاده بودم توی چشم های تو گم شدم؟ این متن توی چشم های تو گم شد چشم های تو گم شد من گم شدم که پیدا شوم نشد که بیائی و آمدنی در کار نیست که رفتنی باشد دور چون با عاشقان افتد افتاد روی دنده لج به هیچ صراطی هم مستقیم نمی شود اقتدا کرد نازائی زمین به نام تو رقم خورده که خورده شود شود که بیائی و؛ فاصله از میان برود غم فراق تو از؛خاطر زمان برود شود که تو را صدا کنم آقا به چشمهای تو اقتدا کنم آقا اگر چه با زبان دلم آشنا هستی تو ابتدای دلم تو انتها هستی نمی شود از نمی شود نشود دهان ما پر شد اینکه تاز گی ندارد شب های جمعه را جمعه را و همه ئ روزهای هفته را به نام تو سند می زنم که جیب ها پر شود نمی شود از نمی شود نشود دهان ما پر شد قورت می دهی این جنین که نه ماه و نه روز و نه شکم باد کرده روی دستت دستم هنوز به هوای تو هستم به بوی تو«اگر مستم اگر هشیار/اگر خوابم اگر بیدار/به هر حالت که هستم/با تو هستم ».7 می ریزم توی خودم که نریزی از روی غریزه این متن می پرد پرنده می شوی پرنده نمی مانی مانی! نقاش خاطرات این قوم نمی مانی نمی توانی نقاش آش شلم شوربائی شده باشی که این پیامبر بیخ گوش ما تلاوت کرده بود ایران ,ایران,ایران؛رگبار... رگبار می بارد چشم هائی که توی دست دست هائی که روی سنگ سنگ هائی که بوی ننگ ننگ هائی که حک شده روی پیشانی -جای مهر- انگشت هم می توانی آنی سند می شود به نامت به نام نامی علی عدالت به نام پارسال رقم خورده شده بود عدالت پارسال رقم خورده شده بود عدالت رقم خورده شده بود عدالت خورده شده بود عدالت شده بود عدالت بود؟بودی نبود که ربوده شده بود رم میکنی و توی دلم قند آب مفت بنزین مفت نفت مفت سنگ مفت گنجشک مفت شیره -به سرت نمال حیف یه بست دیگه میشه ازش گرفت- میریزم توی توی خودم که نریزی... مانی! ماندن نمی توانی سوار این مردم پیاده نمی شود. 6 مگس ها مثل مگس می چسبند به تو شیرین نیستی فرهاد باشم یا نباشم چه فرقی میکند با این اخلاق مگسی هیچکس دور و بر بروروی سرخ و... /سفید بخوان تو/ می اندازد برون این مگس ها بد جوری دور و بر /بخوان پشت سر/ تو صفحه نمی گذارم که نایاب آب توی زندان و بی نمک؟ هه! جیره بندی مگس توی انفرادی فردای قیامت باید جواب... -نم پس نمی دهم- طرح این انفرادی را خودم ریخته ام پای مگس ها. 5 من چشمهای روشن ماه را رامم حالا تو هی بگو خام نیستم حتی اگر آخر این راه ترکستان باشد لااقل تا آخر این شعر با تو همراهم حالا هم همپای ماه -پا به ماهم- تولدت مبارک پسرم چیزی که نباید به سرم میزند رو بیاندازم اندازه اش را توبهتر می دانی توکه هیچ وقت... وقت قبلی گرفته بودم که تمام نمی شود این راه تا چشم های روشن ماه. 4 من را از کنار خدا بر می دارم که بفهمی منصور نیستم نیستم. عارف! مراد بی مرید؟ بی خیال! بدم به دمی که آرامم خامی توی آئینه هم نمی بینی پیر نظر کرده به کی؟ چی؟! توی خشت اول چون نهد دیوار کج را می شود راست دید راست می کنم اهدنالصراط المستقیم به هدف میرسی ته خط. 3 توی مترو ایستاده افغانستان توی چشم هائی که لابد مضطرب خیال می کنم خیابان چندم؟ چندش آور است! -چندشم می شود- توی چشم هائی که افغانستان را به تماشا آرام می خوابم هی طالبان کجائی که ملا عمر به رخ ما... ما خودمان... به جان شما این خواب سرزده وارد شد وگرنه من که توی چشمهائی کشیده خوردم نوش جانم ما که به سیلی هم صورتمان سرخ نمی شود خودت را بزنی به بیخیالی هی ملا عمر کجائی که ... سپید بخوان . 2 جمعه وول میخورد توی تهران و من کنارش عرق می ریزم توی کاسه چشمهام پر خون زندانی را به نظاره نشسته که دارد سر از تخم بیرون که مثل قارچ از کف دستهام(مو داشت بکن مال تو) می زند بیرون این پیک آخر به سلامتی جناب زندان بان که بند تنبان به دست آمد وحالا قارچ از کف دستهاش میزند بیرون بیرون جمعه دارد وول می خورد و من کنارش دنبال یک لقمه نان حلال یا حرامش چه اهمیت دارد وقتی قارچ از کف دست ها می زند بیرون زندان می شود توی زندانی که نا خواسته خانه مان شد تنیده دورمان چنبر زده مترصد فرصتی است که اگر نوشم نئی نیشم- چرائی توی هیچ متنی بی پاسخ نمی ماند زندان را برای همین روزها آفریده اند. 1 این روز ها یا سر کاری یا سر کار میگذاری که آبی بریزی بر آتش سیاوش هم این آتش دامنش گرفت و ول نکرد که بیاید تاوانش بدهد ساده ای اگر خیال کنی این آتش خاموش میشود خاکستر بشود هم با باد ملایمی بالا میاید و میشود انگشت نما انگشت گزیدنت بی ربط بی ربط است وقتی تابلوی ممنوع را ترمز بریدی همه ناف ها را با دروغ بگو که دوستش داری وخلاص. |+| نوشته شده توسط مجید قبادیان سوادکوهی در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385 | موضوع: شعر |
|
|