تبليغاتX
زهرآب
این وبلاگ محملی برای رفع تشنگی من از ادبیات معاصر است
براهني و نظريه زبانيت 

  توضیحی در مورد این پست:    

 الف-دراین پست  و پست هاي بعدي مي خواهم نگاهي داشته باشم به چند مدعي رهبري شعر امروز يا كمي ملايمتر مدعي ارائه ي پيشنهاد به شعر امروز .

 پ-بي ترديد هر نگاهي در تلاقي با ديدگاههاي ديگر است كه منتج به نتيجه مي  شود پس منتظر شنيدن(ديدن)ديدگاههاي شما هستم.

براهني و نظريه زبانيت:

 

نام براهني همواره با نقد و گفتگوي صريح و بي پروا همواره بوده است . كسي كه هم شاعر است ، هم رمان نويس ، هم منتقد و نظريه پرداز ادبي است و هم مترجم و اديب . كسي كه چه خوشمان بيايد چه نه ! حضوري پر رنگ در ادبيات امروز ما دارد بخصوص در شنا سا ندن ادبيات روز دنيا به نسل ما .

در بررسي آثار و آراي ادبي دكتر براهني تفكيك كار به دو دوره پيش از دهه 60 و بعد از آن ضروريست و ما با دو دستگاه و خاستگاه كاملا متفاوت روبروايم . براهني دهه 40 و 50 نظريه پرداز نيست ، داراي ادعاي نظريه پردازي هم نيست بلكه بيشتر منتقد است و در آن دوره شاعر بزرگي هم نيست . اما منتقدي تاثير گذار است و با بحث هاي جنجالي و گاه عميقش در پويايي فضاي ادبي ، خصوصا شعري ، تاثير به سزايي داشته است . كل طلا در مس ديدگاه يكپارچه اي دارد كه متاثر از نوعي ساختار گرايي است . براهني با آينده اي از ساختار گرايي و ماركسيسم به ادبيات ما كمك شاياني كرده ، اما در دوره دوم ،  براهني « خطاب به پرواز ها » براهني متفاوتي است كه انگار گسستي معرفت شناختي در كار او بوجود آمده است. براهني در موخره « چرا من ديگر شاعر نيمايي نيستم » منابع خودش را معرفي مي كند ، اين كه تحت تاثير نيچه ، هايدگر و دريدااست و نظريات ادبي خود را تنظيم مي كند و بعد شعرش را اجرا مي كند ، البته براهني توسعه اي معنايي به اين اصطلاح « اجرا » مي دهد و مي گويد كه شعر بايد با كل حوزه آوائي ، با لب و دهان و دندان و شش به اجرا در آيد . و از اين جاست كه ما با براهني نظريه پرداز روبرو مي شويم كه مدعي طرح جرياني خاص در شعر است. اما تا چه اندازه اين ادعا درست است يا نه موضوع اين مقاله نيست بلكه نيت تنها نگاهي است و بس؛

نظريه « زبانيت » در شعر در اساس يك تئوري خواندن است از اين تئوري نمي توان و نبايد دستورالعمل صناعي بيرون كشيد توضيح اينكه وقتي براهني مي گويد تئوري خواندن ، بايد بلافاصله اضافه كرد ، اين خواندن در رويكردي پسا ساختارگرايانه در واقع همان نوشتن است. در اين رويكرد تفاوت شاعر و خواننده شعر به سود زبان (خود شعر) در هم مي آميزد . هر دو به يكسان در معرض زبان (متن ) قرار مي گيرند. هر دو فرا رونده نشانه هاي مندرج در زبان اند و پس هر دو آفريننده زبان ( متن ) اند . در آن ما با نوشتني روبرو هستيم كه خود را مي نويسد (نوشتن في نفسه ) يا دقيق تر يك روايت - روايت شناختي ( metafiction  ) در اين ساحت اساس حركت براهني رفتن به سوي زباني است منفك و بيرون از زبان زباني كه رو از بيرون سو بر مي گرداند تا به درون سوي خود به عنوان زبان و به طنز بنگرد. اين زبان به خود باز تابنده در شعر زباني است از خود بي خود شده كه از زير سلطه معنا « دستور » مي گريزد و تنها آنگاه كه « جنگل جمله هاي كامل و تكراري ، بيت ها و نثر هاي مسجع ، پايان بندي هاي قرار دادي سطر ها و مصراع ها از فرط تكراري ناگهان آتش گرفت و بياباني از خاكستر به جا ماند » . براهني نظريه زبانيت ( كارنامه 47 و 46 ) ارجاع به : چگونه من بعضي از شعر هايم را گفتم

آشكار مي شود و خود را به رخ مي كشد ، از منظر تئوري زبانيت ، به عنوان رويكردي پسا ساختار گرايانه ، هيچ ذهنيتي مقدم بر زبان نيست. هر گونه ذهنيت در زبان در متن است و از اين لحاظ – گونه اي شدن ( signification  ) است كه شكل مي گيرد . ذهنيت شاعر فرايندي از خود دلالت است ( بارت )

از منظر پيشنهادي براهني زبان مدام به سوي بيرون ميل مي كند و در بر خورد با آن چيز بيروني است كه مي توان زبان را در شعر متحول كرد « اين عوض كردن زبان با آن عوض كردن هاي داخلي زباني كه در گذشته اتفاق افتاد ، متفاوت است » نظريه زبانيت ( كارنامه 7 و 46 )

درونيتي هم اگر هست در درون زبان و در زبانيت خود زبان بايد آنرا جستجو كرد . براهني مي گويد : « سالها ممارست به ما ياد داده است كه به زبان به صورت پديده اي نگاه كنيم كه اولا وسيله نيست و ثانيا در هر نوبت كه ما آن را براي شعر استفاده مي كنيم . آن ( زبان ) به درون خود بر مي گردد و مي شود چيزي غير قابل پيش بيني كه تمامي قوانين را به هم بريزد ، حتي قوانين سنتي خود را و دستور و نحو سنتي خود را ، تا زبانيت خود را به عنوان تجاوز ناپذير ترين اصل شاعري حفظ و بسوي آينده پرتاب كند – چرا من يك شاعر نيمايي نيستم ( خطاب به پرواز ها ) –

از نظر براهني در حركت به سوي زبانيت ، كلمه پس از ورود به شعر است كه معنا پيدا مي كند ، اين معنا ارجاع به بيرون نيست ، اين معنا حاصل « نه تك تك كلمات ، بلكه معناي ارجاعي آنها به يكديگر و نه صداي تك تك كلمات كه حاصل صداي ارجاعي آن ها به يكديگر است » از اين منظر كلمات در شعر نه آينه اي در خود بلكه آئينه دار يكديگرند . اين آئينه داري كلمات جز ارجاع بي نهايت دال ها به يكديگر نيست . در اين آئينه داري معنا متكثر است و از اين رو معنايي نهايي هرگز ايفاد شدني نيست . « آيا من به دنبال معنا هستم ؟ نه ! و هزار بار نه ! من مي خواهم معني مخفي شود تا يافتن مخفيگاه آن تا حد مرگ در آغوش معشوق آرزومندانه باشد » - تئوري زبانيت ( كارنامه 7 و 46 ) –

چيزي كه بايد اينجا حتما به آن اشاره كرد اين است كه براهني با چاپ خطاب به پرواز ها ، هم در تاريخچه شعر خودش و هم در جريان عام شعر اين سالها تجربه خاصي را مطرح كرد كه تاثير گذار هم بود . اما اين شعر ها اصولا زير ساختي كهنه دارد . درست است كه تجربه هاي وي در حيطه زبان و فرم ، در بعضي از شعر هاي اين كتاب جسورانه بود ، اما نگاه وي خيلي شبيه نگاه شاعر كلاسيكي چون مولانا است كه خود نيز هيچ گاه ارادتش به مولانا را تكذيب نمي كند . كما اينكه نقد سور رئاليستي براهني در مورد مولوي را قبلا در طلا در مس ديده بوديم . برجسته كردن عنصر موسيقي ، تاكيد غير ضروري بر وزن ( هر چند مدعي مركب بودن آن باشد ) نشانه اين ذهنيت است . اما اگر بخواهيم در مورد شاگردان كارگاه براهني صحبت كنيم ، سواي بعضي از شاعران دست دوم كه فقدان استعداد شعري در آنها بي داد مي كند . چند تن از اينان افق روشني در شعر خود نويد مي دهند كه گاه پيشنهادات تكنيكي جالبي در شعر ارائه داده اند مثل شمس آقا جاني ، رزا جمالي و ....

 

|+| نوشته شده توسط مجید قبادیان سوادکوهی در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 | موضوع: مقالات
بالا