زهرآب |
این وبلاگ محملی برای رفع تشنگی من از ادبیات معاصر است
|
|
درباره وبلاگ
![]() زهرآب (zoharab)به معنای (آب مقدس) وجه تسمیه ی(زیراب)از شهرهای شهرستان سوادکوه مازندران می باشد.
منوی اصلی
آرشیو مطالب
آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: ترجمه قالب
Powered By BLOGFA.COM |
شعر
توضیحی در مورد این پست:
الف-در این پست ۱۰ شعر از ابتدای کارنامه شعریم از۷۴تا سال ۸۰ را گذاشته ام و قصدم این بود دوستان جدید با کارنامه ی شعریم تا حدودی آشنا شوند در پست بعدی نیز قصد دارم تعدادی شعر از ۸۰ به بعد قرار دهم.تا چه پیش آید و چه در نظر افتد ب-از پایین به بالا به ترتیب از ۷۴ به اینسوست 10 پشت گوشم پر حرف هائيست كه اگر بنويسم مثنوي مي شود هفتاد سال آزگار عرق ريختي حاصلش اين شد كه من ؛ زانو بغل گرفته ام تو را كه ديگر زانوانت راست نمي شود كه نمازت را نشسته اي اين پسر هيچ گلي به سر خودش هم نمي تواند بزند خودش را به بي خيالي اين پسر عصاي دست تو هم نمي شود بي آنكه بخواهد نه هيچ بوئي دارد نه خاصيت قرن بيست و يك شايد همين باشد كه حرف بياندازي پشت گوش پايش بيافتد هوش از سر همه ببري در كوزه بگذاري آبش را بخوري . 9 اين متن بد جوري روي دست خودش باد كرده است مثل تو كه شكم چندمت چندش آور است _ اين كه شوهر ندارم يا...؟ هيچ كس نمي داند اينكه توي اين متن بوق ميزند مجيد قباديان است كه بدجوري روي دست خودش باد كرده است كه متن را از لايه هاي زيري بكشد بالا بالا دختري است كه روي سطح قدم مي زند تا انتهاي سطر بعد دوباره بر ميگردد به ابتدا دور مي زند خودش را و حالا به انتها ميرسد كه من نيستم تو هم نيستي اصلن اين متن انتها ندارد مثل: درد و دل هاي مهدي قرا خيلي متن بسته اي كه خيلي روياهاش به خودش تنه مي زند چه طبقه ي چهارم ارشاد باشد چه قهوه خانه ي سلطان چه اين روزها كه نمي دانم بي قراريش را پيش پيش كجا ريش گرو گذاشته گفتم كه اين متن تمام نمي شود مثل سيگار هاي احسان كه تمامي ندارد حلقه هم مي شود كه بگردد دور دنيا را شرمنده از اينكه اين متن بد جوري روي دستش باد كرده است . 8 شاعر نبوده ام كه شعر هايم بوي دختران دم بخت بگيرد حفره هاي دلت پر شود كه دست هاي فيروزه اي از زير چرخ هاي ماشين بيايد مثل مجسمه ي ابو الهول بنشيند درست وسط شعر هايم كه دروغ از دنده هام بزند بيرون بزني بيرون بزني ... به زني كه توي اين سطر ها نشسته كاري نداشته باشيد بخدا او بي تقصير است دختري بود مثل همه ي دختر ها كه اتفاقي كه نبايد... حالا هم فرقي نمي كند ببريم زير سئوال يا روي سئوال بهر حال تو اولين نفر نيستي پيش از اين بارها و بارها بخودم تجاوز كرده ام قبل از اينكه هاشور شوم توي گودي سينه هايت قبل از اينكه از دنده هات بزنم بيرون... من؛ آخرين دروغ پدرم هستم شايد دروغ هاي ديگرش هيچ وقت فاش نشد . 7 روحي كوچك در تنم بزرگ گم مي شود يك چاي داغ لطفن؟! لبهام به داغ شبيه تر به كام بعدي تر ترانه مي سوزد ... داغ اتفاق مي افتد توي تنم گم؛ گم؟ گمب دختري در من خودش را مي زند به سيم آخر . 6 ماه _ كه پشت ابر پنهان نمي شود پيش چشمان شما شتر سواري آنهم دولٌا دولٌا با اين همه حرف توي آستين قلمبه شيره هم بمالي توي سر من :راي مي دهم تو : راي مي دهي او :دولٌا_ شتر سواري كه دولٌا دولٌا نمي شود با اينهمه الاغ ديگر دل و دماغ، هيسسسسسسسسس!!! روي سيم انبوه كلاغ زير سيم انبوه الاغ:تو گاو :من پلنگ هم كه ديگر گربه . 5 سر خط نقطه فراموش نشود نشود كه خيلي دست بالاست اصلن دست بالاي دست هست؟ مال من كه نيست نيست ميشوي نيستي كه ببيني نبودنت با بودنت هيچ فرقي نمي كند آخر تو كه مثل من نه سر پياز بودي نه ته پياز گيرم كه از تو يك پلاك و از من هيچ چه فرقي مي كند چند سال بالا و پائين؟ اصلن تو جاي من هويچ مي خورم؟! ديروز كه كوچه ي ما شد: گلستان ده غيبت زد؟ حالا دعا كن تقٌي به توقٌي بخورد كه دوباره سري توي سرها پيدا وگرنه حالا حالاها پيدا نمي شوي حالا نگو كه نشئه اي از سر خط رسيدي سر خط نه!!! گذشته سر خطي كه به ايت الكرسي ختم ميشد نه اينكه من نه! من هم دلم مي خواست: مثل تو كه توي هوا هوا _ زير پايم له شود نشد اين شد كه نقطه سر خط . 4 نه گمانم خدا هم بداند اين چراغ هاي قرمز روزي چند بار عاشق مي شوند وقتي چشمان تو سبز؟!... دوباره از روبرو تكرار خيابان يك طرفه وبازي يكنواخت چشمان تو سبز؟!... دهان باز مي كني: باران مي بارد؛ طعم دود طعم گس دوزخ پس باران بهشت نمي سازد وقتي چشمان تو سبز؟!... خودت را مي بلعي من در تو استحاله مي شود آب ميشوي خاك چشمان تو سبز؟!... 3 به تلنگري ناگزير بيدار مي شوم پشت خط تلفن كسي نيست كه من مي دانم كسي هست كه من نمي دانم دوباره نا گزير در خودم تكرار مي شوم: « الو مجيد صداي نحس تو كي خاموش مي شود؟» مي شود مي شود مي شود... در بازتاب صدا تاب مي خورم دوشادوش دختري كه دلش را حراج كرده بود: پانصد سكه يك پانصد سكه دو پانصد سكه ... 1358 سكه يك 1358 سكه دو 1358 سكه دلش را فروخت 1358 بار دور خودم مي چرخم تلو تلو مي خورم مخورم به ديوار بلند جيبهاي خاليم روبرو:ديوار پشت سر:آوار از خودم فرار ميكنم فرار _ در تو مرور مي شوم: اينجاست درست همين جا كه اول بار عاشق شدم يا گمان كردم كه... اينجاست درست همين جا كه براي نمي دانم چندمين بار عاشق شدم عاشق متر سكي كه سيگار مي كشيد و با كلاغان باغ اختلاط مي كرد: كوي دانشگاه _ كوچك ميشد چشمانم زندان قصر _ ياد قصر سيندرلا مي افتادم حالا كجاست؟ گمانم با خودش حال مي كند به صرف چ... و چماق گريز ناگزير: -من هم عاشق مترسكي بودم كه آدامس ميجويدو با كلاغان باغ اختلاط ميكرد_ مترسك توي باغ كه توي باغ نبود، دوباره ناگزير در خودم تكرار مي شوم: « الو مجيد صداي نحس تو كي خاموش مي شود؟» 2 گيسو پريشان ميكني بانو ! باد! گيسوان پريشانت را مويه ميكند تو _ گيسو به باد مي دهي من _ دل به گيسوانت لختي به من كه نه! به مجنوني كودكيهامان بيانديش حالا... كنار نامه هاي نيامده ات اتراق مي كنم برايم شعر مي خواني: از كودكي از عشق از گيسوان پريشانت شعر ناتمام _ مي ماند من هم... چقدر نيامدي بانو ! چقدر نيامدي؟! 1 نه! ترديد نكن تقدير تو را مي بلعد چونان دريا كه غريق را به پشت سرت نگاه كن: برهوتي كه مي بيني روزي دريا همآغوشش بودو طراوت نوشش حالا... شانه هايم را باور كن خورشيد كه سهل است آسمان را به دوش مي كشد.
|+| نوشته شده توسط مجید قبادیان سوادکوهی در پنجشنبه سی ام آذر 1385 | موضوع: شعر |
|
|